کاربر مهمان      
 
 
زمان انتشار: 01:34:20 , 1390/11/08
123  : تعداد بازديد
نازنین فراهانی
به کارگردان گفتم ای کاش «چشم» را نسازید!
«نازنین فراهانی» که با نقش «افسانه» در فیلم سینمایی «چشم» به کارگردان جیمل رستمی حضور داشت، معتقد است حضور این کاراکتر در فیلم چندان حیاتی نبود؛ تا جایی که می‌شد «افسانه» را از کار حذف کرد...

 

نازنين فراهاني با بيان اين که «به کارگردان گفته بودم اي کاش «چشم» را نسازيد»، اظهار داشت: امروز که فيلم را مي بينم، با خودم مي گويم اي کاش زمان کافي داشتيم تا يکبار براي هميشه بدون درنظر گرفتن اينکه اطرافيان مي خواهند نسبت به اعمال نظراتم بر شخصيت داستان، چه تصوري داشته باشند، روي کاراکتر «افسانه» کار مي کردم.

«نازنين فراهاني» که با نقش «افسانه» در فيلم سينمايي «چشم» به کارگردان جيمل رستمي حضور داشت، معتقد است حضور اين کاراکتر در فيلم چندان حياتي نبود؛ تا جايي که مي‌شد «افسانه» را از کار حذف کرد...

همکاري‌تان با جميل رستمي چطور شکل گرفت؟
من کارهاي سينمايي آقاي رستمي را ديده بودم و تقريبا با فضاي فکري و ساختار سينمايي آثار ايشان آشنايي داشتم. اعتقادم بر اين بود که کارهاي قبلي، به قدري خوب است که اگر قرار است او فيلم جديدي بسازد بهتر است قدمي رو به جلو باشد. و اين فيلم نامه از نظر من چنين خصوصيتي با توجه به آثار قبلي ايشان نداشت. بنابراين اولين پيشنهادم اين بود که اي کاش فيلم را نسازيد! اين کار ظرفيت يک فيلم خوب شدن را ندارد. اما قرار شد در طول چند جلسه، روي بازنويسي فيلمنامه هم‌فکري کنيم.

برگزاري جلسات اصلاح و بازنويسي نتايج مثبتي هم داشت؟
بله. علاوه بر اين که کار را از دريچه هاي مختلف بررسي مي کرديم، در بسياري از موارد، در شيوه ديالوگ نويسي ها تغييرات اساسي ايجاد شد. ضمن اينکه از زواياي مختلف،
شخصيت ها را واکاوي و نقاط ضعف و قدرت شان را ارزيابي مي کرديم. اما تصور کنيد 6 نفر با ديدگاه هاي کاملا متفاوت، تصميم داشتيم به يک نقطه واحد در بازنويسي برسيم که عملا غيرممکن بود.

با اين که از ابتدا نظر مساعدي نسبت به ساخت اين فيلم نداشتيد، چطور شد که تصميم به حضور در اين پروژه گرفتيد؟
حضور آقاي رستمي و احمدي در مجموعه، باعث اعتماد و اطمينان خاطرم مي شد. در جلسات ابتدايي تصور مي کردم مشکل فيلمنامه با اصلاح روي شخصيت‌پردازي‌ها و روايت منطقي اتفاقات، اصلاح شدني است اما بعد از چندين جلسه همفکري با اعضاي  گروه و اعمال برخي اصلاحات در متن، از يک مقطع زماني به بعد وارد قصه‌اي شده بودم که انگار تعاملات دوستانه و فضاي صميمي گروه، وظيفه اي را به من محول کرده بود تا به هر طريق ممکن از کار نتيجه بگيرم.

فکر مي کنيد حضور يک فيلمنامه نويس سوم مي توانست به اين روند کمک کند؟
بله. متاسفانه فصل مشترک بين نظرات ما به سختي پيدا مي شد و حضور يک نويسنده سوم، مي توانست فضاي فيلمنامه را تعديل کند. زماني که نويسنده نسبت به کارش
> دلبستگي و تعلق خاطر پيدا کند، ايجاد تغيير در کارش کمي مشکل مي شود . اگر چه هر دو فيلم نامه نويس بدون تعصب به نظرات ما گوش مي دادند ولي تفاوت نگرش بود که اجازه نمي داد به نقطه بهتري برسند .

مشکل اصلي شما با روند داستان و شخصيت ها در چه چيز خلاصه مي شد؟
فيلمنامه از ابتدا در «شخصيت پردازي ها» ضعف داشت و اتفاقات داستان، فارغ از «واقع نمايي» و به شکل کاملا «تصنعي» روايت مي شد. مثلا در بخش شخصيت پردازي،  مشکلي که اکثر فيلمنامه هاي ايراني در پرداخت شخصيت هاي مکمل دارند، در اين کار هم ديده مي شود. «افسانه» صرفا نقش يک فرشته ي نجات را بازي مي کند که در مواقع بحراني ظاهر مي شود. حضور اين کاراکتر چندان حياتي نبود؛ تا جايي که حتي مي‌شد «افسانه» را به راحتي از فيلم حذف کرد. به همين خاطر پيشنهاد دادم لحظه اي از
 خلوت «افسانه» را نشان دهيم تا واکنش هايي که نسبت به اتفاقات دارد، براي مخاطب باورپذير شود. نمايش اين مسئله نياز به ده ها سکانس براي تشريح ندارد. شايد با يک سکانس به راحتي مي توانستيم افسانه را معرفي کنيم. بطور مثال در طول داستان مخاطب به اهميت رابطه «افسانه» با «برديا» آگاه نمي شود و در اولين برخورد مستقيم «برديا» و «افسانه» است ، مي بينيم افسانه از حالت شخصيتي خنثي در قالب زني مي رود که بي پروا همه چيز را عنوان مي کند. و يا حتي شخصيت «رضا»؛ بعنوان دوست «برديا» تنها در حد يک «تيپ» تعريف مي شود. و در نماي بيمارستان مي بينيم که «رضا» و «افسانه» با هم ارتباط نزديکي دارند؛ مسئله اي که حتي يک بار هم در طول داستان  به آن اشاره اي نشد.

*اتفاقا بازي کودکانه اي که «برديا»؛ بعنوان يک انسان فرهيخته به راه مي انداخت هم غيرقابل باور بود...
 درسته. به نظرم در نمايش کاري که «برديا» براي لجبازي با همسرش انجام مي دهد، لازم بود رگه هايي از رفتارهاي بي منطق و کودکانه در زندگي خصوصي اش هم ديده مي‌شد تا به راه انداختن اين بازي از طرف «برديا»؛ که بيننده او را بعنوان يک شخصيت معقول و منطقي پذيرفته، برايش باورپذير باشد.

*خودتان براي باورپذيري شخصيت «افسانه» چه تلاشي کرديد؟
 تلاش من درجهت واقعي کردن شخصيت ها و اتفاقات داستان بود. اما ضعف در شخصيت پردازي و روابط غيرمنطقي بين شخصيت ها، مسئله‌اي نبود که به‌وسيله بازيگران حل شدني باشد.

** در طول برگزاري جلسات، راهکاري براي حل اين مشکل پيشنهاد کرديد؟
 من از همان ابتدا به کارگردان و فيلمنامه نويسان پيشنهاد دادم شخصيت هاي فرعي داستان هم شناسنامه دار شوند تا بخشي از روابط غيرمنطقي داستان با شناخت شخصيت ها حل شود. همان زمان اقاي رستمي به من اين اختيار عمل را دادند تا براي شخصيت «افسانه» مواردي را که به بهبود روند داستان کمک مي کرد، بنويسم. شايد فرصت خوبي براي پرداخت دقيق و منطقي تري روي شخصيت «افسانه» برايم فراهم شده بود اما ترجيح دادم اقدامي نکنم.

**چرا از اين کار امتناع کرديد؟
واقعيتش را بخواهيد اين دغدغه هميشه با من بوده که مبادا عوامل و بازيگران گمان کنند که صرفا قصد دارم نقش «افسانه» را پررنگ جلوه بدهم و به طول نقشم بيفزايم.
ازطرفي با محدوديت زماني براي شروع فيلمبرداري روبه رو بوديم و در آن مقطع، همه چيز بر زمان شروع فيلمبرداري، طراحي سکانس ها، فرم و ساختار متمرکز شده بود. به همين خاطر زمان کافي براي بازنويسي و پرداخت دوباره ي شخصيت ها وجود نداشت. البته اين مسئله به خود من هم برمي گردد. چون تصور مي کردم اگر روي نظراتم بيش از اندازه پافشاري کنم اين تصور ايجاد مي شود که مي خواهم طول نقش را زياد کنم؛ که اشتباه است.  امروز که فيلم را مي بينم، با خودم مي گويم اي کاش زمان کافي داشتيم تا
 يکبار براي هميشه بدون درنظر گرفتن اينکه اطرافيان مي خواهند نسبت به اعمال نظراتم بر شخصيت داستان، چه تصوري داشته باشند، روي کاراکتر «افسانه» کار مي کردم.

با توجه به اين که «چشم» در گروه سينمايي «مخاطب خاص» اکران شده، آيا تعريفي از «فيلم خاص» و «مخاطب خاص» داريد؟
من به اين دسته بندي هيچ اعتقادي ندارم و به نظرم نوعي توهين به مخاطب است. اين شيوه ي دسته بندي سينماگران است که بر اين اساس فيلم هاي پرفروش و کم فروش را از هم جدا مي کنند. اما يکي از مشکلات اساسي اين نوع گروه بندي، اينست که خيلي فيلم ها که به زعم اين دسته بندي، «خاص» هم نيستند به تصور سينماگر، چون فروش خوبي ندارند پس در گروه خاص قرار مي گيرند. . در سينماي دنيا چيزي باعنوان «مخاطب خاص» وجود ندارد اما در سينماي داخلي، مسئولين با سليقه  شخصي، مخاطبان را به گروه «خاص» و «عام» دسته بندي مي کنند.


 

نظرات کاربران
 
نام و نام خانوادگی :  
ایمیل :
نظر :  

 

©2011 KhabarCinema. All Rights Reserved
عضویت در سایت
ارتباط با سایت
درباره سایت
ورود کاربر
جست و جو
گفت و گو
گزارش
کافه ستاره
آنونس
تیزر
تلویزیون
گالری عکس
یادداشت
دکه
فروشگاه
صفحه اصلی
سینمای ایران
سینمای جهان
تلویزیون
تئاتر
موسیقی
تخته سیاه
نوستالژی
تورفرهنگی
پیوندها
فروشگاه
وبلاگ